مخاطب خاص من - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 15:48
خدای من ، می دونم که تو بهترین مخاصب خاص دنیایی به ویژه واسه ادمایی که هیچ مخاطب,ی ندارن و از همه چی برین که تو رو داشته باشن ....... ولی نمی دونم چرا هر چی صدام میکنم جوابم نمیدی ؟؟؟؟ چرا ؟؟؟؟؟ خدایا
دلتنگی - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 17:15
[unable to retrieve full-text content]بعد از مدت ها دلم هوس کرد دوباره به وب
حس خوب - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 17:15
شروع یک سال جدید می تونه چیزهای جدیدی با خودش به همراه داشته باشه یا این که با همون چیزهای قدیمی ادامه پیدا کنه ........... و این به انتخاب ما بر می گرده .... این ما هستیم که انتخاب می کنیم زندگی ما چه چیزی رو برامون رقم بزنه ..... با شروع سال
دلتنگی - تاریخ: 1396/7/25 ساعت: 1:28
بعد از مدت ها دلم هوس کرد دوباره به وبلاگم سربزنمxa0 دلم برای وبلاگمxa0 برای نوشتن برای نوشته ها حسابی تنگ شده ، شاید دوباره شروع کنم به نوشتن وxa0 سعی می کنم بیشتر از خوشی ها و شاد های زندگی بنویسمxa0
حس خوب - تاریخ: 1396/7/25 ساعت: 1:28
شروع یک سال جدید می تونه چیزهای جدیدی با خودش به همراه داشته باشه یا این که با همون چیزهای قدیمی ادامه پیدا کنه ........... و این به انتخاب ما بر می گرده .... این ما هستیم که انتخاب می کنیم زندگی ما چه چیزی رو برامون رقم بزنه ..... با شروع سال
زندگی معمولی - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 15:31
همیشه از این که یک آدم معمولی باشمxa0 و یک زندگی معمولی داشته باشم بدم می اومد همیشه از وقتی که یادم می یاد شاید از همون بچگی شاید از نوجوانی دقیق یادم نیست فقط می دونم از روزمرگی از این که تنها دغدغه زندگیم این باشه که بزرگ بشم در س بخونم سر کار برم و در نهایت ازدواج کنم و بچه دار بشمxa0 وهمه هم و ...
حس عجیب - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 15:31
ما ادم ها موجودات عجیبی هستم ، گاهی وقت ها دیدن یک عکس ، شنیدن یک آهنگ دیدن یک بچه می تونه ما رو غرق خوشی و خوشحالی کنه و یا برعکسxa0باعث بشه xa0دلمون بگیره و احساس کنیم که همه انرژی مون تحلیل رفته و دچار یک خلا شدیم خلا ای که xa0یکهو ما رو در عرض یک ثانیه می تونه زمین بزنه ، نمی دونم چرا این جوری م...
حس زندگی - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 15:31
یک وقت هایی لازمه زندگی روزمره رو رها کنی و بری به دل طبیعت ... لازمه که بین درخت ها قدم بزنی، عطر گلها رو نفس بکشی ،آب رو لمس کنی ، سبزه ها رو زیر انگشت های پات حس کنی.....یک وقت هایی لازمه که توی دل طبیعت دراز بکشی ، چشماتو ببندی و به فقط به موسیقی پرندگان گوش بدی و بزاری باد موهاتو نوازش کنهxa0،x...
اسفند بی بهار - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 15:31
اسفند امسال با ما سرنازگاری داشت ، نه خبری از بهار بود ، نه تب و تاب عید و نه هیچ شوری برای سبز کردن گندم و نه هیچ خبری از xa0لباس عید ، امسال اسفند بوی مرگ می داد ،مرگ پدربزرگ ، مرگ همه خاطرات بچگی ، مرگ همه دلخوشی های جمع شدن توی خانه ای که بوی بچگی می داد ، امسال اسفند توی دل های ما هیچ خبری از ب...
قبرستون - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 15:31
xa0 حس و حال عجیب غریبی داره قبرستون ، وقتی به اطرافت نگاه می کنی می بینی پر از آدم هایی که به تنهایی xa0یا دسته جمعی دور قبر عزیزاشون جمع شدن ، یک سری ها هنوز داغن و گریه می کنن و گریه می کنن جوری که تو هم بی اختیار اشکت جاری میشه ، یک عده ای یکم سردتر شدن و گریه نمی کنن اما هنوز مات و مبهتونن و با...
اسفند امسال - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 15:31
اسفند امسالم داره تموم میشه و چیز زیادی به نوشدن سال نمونده ، خیابان ها هم حال و هوای عید داره و همه ی مردم در تکاپوی آماده شدن برای سال جدیدن ، یکی مشغول خریدن ماهی قرمزه ، یکی داره روسری های مختلف رو پرو می کنه تا ببینه کدومشون بیشتر با مانتوش ست میشه ، یک مشغول برنداز کردن کفش فروشی هاس و من فقط ...
بوی بهار - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 15:31
بوی بهار از پشت و پنجرهای اتاقم به مشام می رسه و من رو وسوسه می کنه تا پنجره ها رو باز کنم و بوی بهار رو با تمام وجودم استشمام کنم و من چقد بهار رو دوست دارم بهار برای من نوید زندگی نو شدن تازگی و یک شروع دوبارس ، فک میکنم خدا هدفش از آفرینش بهار این بوده تا به ما نشون بده که باید امید داشت و همیشه ...
شک - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 15:31
سه سالی از ازدواجش می گذشت ودیگه xa0اثری از اون شادی و نشاط xa0روزهای اول xa0ازدواج در زندگیشون دیده نمی شد ، زندگیشون تبدیل شده بوده به یک چرخه تکراری که هر روز بدون هیچ تغییر ی تکرار میشد و مریم حسابی خسته و کلافه شده بود نمی دونست باید چیکار کنه وقتی هم که از بچه حرف می زد شوهرش می گفت که هنوز زو...
دلخوشی ها کم نیست.... - تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 10:32
امسالم داره با تمام خوبی ها و بدی هاش به پایان خودش نزدیک میشه ، امسالم مث پارسال چند عزیز از دست دادیم که مهمترینشون مادربزرگمه ، امسال عید دیگه خونه مادربزرگی وجود دنداره ، اگر چه مادربزرگم چند سالی بود که روی جا افتاده بود و هیچ کدومممون نمی شناخت
زندگی معمولی - تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 10:32
همیشه از این که یک آدم معمولی باشمxa0 و یک زندگی معمولی داشته باشم بدم می اومد همیشه از وقتی که یادم می یاد شاید از همون بچگی شاید از نوجوانی دقیق یادم نیست فقط می دونم از روزمرگی از این که تنها دغدغه زندگیم این باشه که بزرگ بشم در س بخونم سر کار برم و
حس عجیب - تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 10:32
ما ادم ها موجودات عجیبی هستم ، گاهی وقت ها دیدن یک عکس ، شنیدن یک آهنگ دیدن یک بچه می تونه ما رو غرق خوشی و خوشحالی کنه و یا برعکسxa0باعث بشه xa0دلمون بگیره و احساس کنیم که همه انرژی مون تحلیل رفته و دچار یک خلا شدیم خلا ای که xa0یکهو ما رو در عرض یک ثانیه
حس زندگی - تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 10:32
یک وقت هایی لازمه زندگی روزمره رو رها کنی و بری به دل طبیعت ... لازمه که بین درخت ها قدم بزنی، عطر گلها رو نفس بکشی ،آب رو لمس کنی ، سبزه ها رو زیر انگشت های پات حس کنی.....یک وقت هایی لازمه که توی دل طبیعت دراز بکشی ، چشماتو ببندی و به فقط به موسیقی
جنسیت ... - تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 10:32
نمی دونم اولین بار چه کسی واxa0ژه جنسیت رو اختراع کرد و از این اختراع چه سودی نسبیش شده ، نمی دونم چرا از بچگی دائما تو گوشی ما خوندن دختر این کار نمی کنی ، پسر اون کار نمی کنه ، نمی دونم چرا انقد سعی دداریم مرز بندی کنیم که این کار مردونس اون کار زنون
اسفند بی بهار - تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 10:32
اسفند امسال با ما سرنازگاری داشت ، نه خبری از بهار بود ، نه تب و تاب عید و نه هیچ شوری برای سبز کردن گندم و نه هیچ خبری از xa0لباس عید ، امسال اسفند بوی مرگ می داد ،مرگ پدربزرگ ، مرگ همه خاطرات بچگی ، مرگ همه دلخوشی های جمع شدن توی خانه ای که بوی بچگی می داد ، امسال اسفند توی دل های ما هیچ خبری از ب...
قبرستون - تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 10:32
xa0 حس و حال عجیب غریبی داره قبرستون ، وقتی به اطرافت نگاه می کنی می بینی پر از آدم هایی که به تنهایی xa0یا دسته جمعی دور قبر عزیزاشون جمع شدن ، یک سری ها هنوز داغن و گریه می کنن و گریه می کنن جوری که تو هم بی اختیار اشکت جاری میشه ، یک عده ای یکم سردتر

برچسب‌های مرتبط

شعر عاشقانه | شعر غزل | شعر عن الحب | شعر حب | شعر نو | شعر عن الام | شعر حافظ | شعر مولانا | شعر نزار قباني | پاک کننده کبد