خرید بک لینک
امسالم داره با تمام خوبی ها و بدی هاش به پایان خودش نزدیک میشه ، امسالم مث پارسال چند عزیز از دست دادیم که مهمترینشون مادربزرگمه ، امسال عید دیگه خونه مادربزرگی وجود دنداره ، اگر چه مادربزرگم چند سالی بود که روی جا افتاده بود و هیچ کدومممون نمی شناخت و لی بودنش یک دل خوشی بزرگ بود که شاید اونجوری که باید قدرشو ندوستم ، امسال عید دیگه هیچ صداییی از اتاق مادربزرگ نمیاد و چراق اتاقش برای همیشه خاموش شد ، دیگه کسی نیست تا با دیدن مهمون ذوق کنه و برامون از شعراهای قشنگش بخونه ، جاش خیلی خالیه .... خیلی... دلم براش تنگ میشه و لی مثل همیشه زندگی همچنان ادامه داره و باید زندگی کرد به قول سهراب دیشب یک نفر مرد و هنوز نان گندم خوب است وهنوز آب می ریزد پایین اسب ها می نوشند.... و شاید این سخت ترین قسمت زندگی باشه ..... ولی باز هم به قول سهراب دل خوشی ها کم نیست.... مثل این که امسال عید فرشته کوچولویی که خدا پارسال دقیقا موقع تحویل سال بهمون هدیه داد 2 ساله میشه و هر وروز و هروز بیشتر روبیشترخدا رو شکر میکنم به خاطر این نععمت به خاطر خاله شدننم به خاطر این که این کوچولوی دوست داشتنی همون قدر که من عاشقشم عاشقمه و از دیدننم کلی ذوق زده میشه ، از این که وجودش بهم کلی انرژی میده وبا بودنش منم سال ها به عقب بر می گردم و تبدیل میشم به یک دختر 2 ساله و هر دویی با هم جیغ می کشیم ، می پریم ، دو می زنیم ، شعر می خونیم می خندیم .... و فک می کنم این بزرگترین خوشی دنیاستتتت که یک نفر انقد تو رو به ذوق بیاره که بتونی به سال هایی برگردی که عاشقش بودی و دوباره بچه بشی فارغ از همه سختی ، قضاوت ها و دق دق های آدم بزرگ ها ...

خداروشکر می کنم برای این فرشته کوچولو که بزرگترین دلخوشی منه ، ممنونم از خدا که روح ما هر دو رو انقد نزدیک به هم افریددددد

برچسب: نویسنده: علی رفیعی تاريخ: سه شنبه 2 خرداد 1396 ساعت: 10:32

صفحه بندی