خرید بک لینک
اسفند امسالم داره تموم میشه و چیز زیادی به نوشدن سال نمونده ، خیابان ها هم حال و هوای عید داره و همه ی مردم در تکاپوی آماده شدن برای سال جدیدن ، یکی مشغول خریدن ماهی قرمزه ، یکی داره روسری های مختلف رو پرو می کنه تا ببینه کدومشون بیشتر با مانتوش ست میشه ، یک مشغول برنداز کردن کفش فروشی هاس و من فقط آدم های مختلف رو با واکنش های مختلفشون نگاه می کنم بدون هیچ عجله ای بدون هیچ نگرانی و استرسی از این که دیرم بشه و یا این که خریدام نصف نیمه بمونه ،اسفند امسال برای من اسفند متفاوتیه اسفندی بدون ماهی های قرمز رنگی ، بدون سبزه ، بدون عجله برای خریدن مانتو و روسری و..... و مدام از این ور شهر رو تا اون شهر رو گز کردن و وسواس برای خرید کردن ....... اسفند امسال با تموم شدن پدربزرگ شروع شد ، اسفند امسال سر تا پا مشکیه ،اسفند امسال من خیابان ها رو آروم قدم می زنم اسفند امسال هر پدربزرگ و مادربزرگی رو که توی خیابون می بینم دلم براش قنج میره و دوست دارم بغلش کنم ، اسفند امسال از خستگی خریدن کردن و از صبح تا شب دنبال خرید بودن به بالشت نرسیده خوابم نمی گیره اسفند امسال با بغض می خوابم و با کابوس از خواب می پرم ، اسفندامسال سفره هفت سین ما نبودن سایه پدر بزرگ و مادربزرگه .........

برچسب: اسفند,امسال, نویسنده: علی رفیعی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 15:31

صفحه بندی