خستمممممم خسته از حرف های نگفته تلمبار شده توی ذهنم ، از درد هایی که قابل گفتن نیست ،از آدم ها از ادم ها از قوی بودن از لبخند های الکی از این مرحله زندکی از ازنده بودن از همه چی .................... کاش میشد کاش میشد ادم ها خودشون انتخاب می کردن که بزرگ بشن یا نه اخه این انصاف نیستتتتت من که از بچه بودنم راضی بودمممممم .... یا حداقل کاش میشد به اندازه نیاز نبود محو شد و خوابید یک خواب طولانی طولانی طولانیییی وبعد فقط اگر دلت خواست اگه دلت برای بیداری تنگ شد بیدار بشی ........ کاشکی کاشکی میشد ...........
برچسب:
نویسنده: علی رفیعی
تاريخ: شنبه
8 آبان
1395 ساعت: 16:58