
همیشه از این که یک آدم معمولی باشم و یک زندگی معمولی داشته باشم بدم می اومد همیشه از وقتی که یادم می یاد شاید از همون بچگی شاید از نوجوانی دقیق یادم نیست فقط می دونم از روزمرگی از این که تنها دغدغه زندگیم این باشه که بزرگ بشم در س بخونم سر کار برم و در نهایت ازدواج کنم و بچه دار بشم وهمه هم و غمم این باشه که بچه ها قرار به کچا برسن درسشون چی شد، غذا چی ،پزم ظرف ها رو کی بشورم ،برای فلان مه...
ادامه مطلب
همیشه از این که یک آدم معمولی باشم و یک زندگی معمولی داشته باشم بدم می اومد همیشه از وقتی که یادم می یاد شاید از همون بچگی شاید از نوجوانی دقیق یادم نیست فقط می دونم از روزمرگی از این که تنها دغدغه زندگیم این باشه که بزرگ بشم در س بخونم سر کار برم و...
ادامه مطلب
هیچ وقت هیچ وقت از پاک کردن خوشم نیومده ، وقتی بچه بودم فک می کردم که پاکن مزخرفترین اختراع دنیاس ، چون هیچ وقت دوست نداشتم نقاشیمو پاک کنم حتی اگه خوب نمی شد من همون جوری دوستش داشتم چون اولین تجربم از کشیدن یک تصویر جدیدبود ، دوست نداشتم اولین تجربمو پاک کنم و یک سری خطوط محو روی صفحه دفترم جا بذارم ، خوب نقاشی من هر چند که خوب نبود از اون خطوط سیاه زیبا تر بود... سال های زیادی از زمانی که من به مدرسه می رفتم می گذره و ولی من هنوزم دوست ندارم اشتباهتمو از دفتر زندگیم پاک کنم من هنوزم باقی موندن اشتباهاتمو به خط و خطو ه سیاه ترجیح میدم ، باید یادم بم...
ادامه مطلب